|
يا ايها العَزيز مسّنا و اهلَنَا الضُّر وَ جِئنا بَبضاعةٍ مُزجاةٍ فَاَوفِ لَنا الكَيل و تَصَدَّق عَلينا انَّ الله يجزي المتصدّقين ...(یوسف 88)... اي عزيز ! ما و خاندان ما را ناراحتي فرا گرفته ،و متاع كمي با خود آورده ايم ، پيمانه را براي ما كامل كن ؛ و بر ما تصدق و بخشش نما كه خداوند بخشندگان را پاداش ميدهد . ... !بر من به چشم کشته ی عشقت نظر کن
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 8:52 توسط چتر |
|
|
.: این روزها خواب هایم را تار می بینیم! نمی دانم چرا! شاید چشم دلم ضعیف شده باشد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 14:32 توسط چتر |
|
|
توی اتوبوس نشسته بودیم . سرش را به شیشه تکیه داده بود و بیرون را نگاه می کرد ، تولدش نزدیک بود ، چند روز دیگر ... خواستم بگویمش تولدت مبارک. سرش را بر گرداند ، شروع به حرف زدن کرد. سرم را پایین انداختم. حرفهایش را شنیدم. سرم را بالا آوردم ، به چشمانش نگاه کردم. خواستم بگویمش تولدت مبارک. گفت:چیزی از راه نمانده. لبخند زدم ،لبخند زد! خواستم بگویمش تولدت مبارک . اتوبوس ترمز محکمی کشید، فایده نداشت! همه جا تاریک شد! چشمانم را باز کردم ، جسسم لای پتو زیر تابلوی مشهد 35 کیلومتر، بالای سرم نشسته بود. روبه رویش نشستم. به چشمانش خیره شدم. خیس بود. گفتم تولدت مبارک ، نشنید. اشک ریخت. گفت : تولدم را تبریک نگفته رفتی!
پ ن: زائده ذهنی تبریک با تاخیر یک تولد!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 19:7 توسط چتر |
|
|
روضهات در دلــم همیشه برپـاست ، فـرقی نمیکند ، گوشـه یک تکیـه باشد یا سرکلاس دانشگاه، نــوای صدای مداح باشد یا خواندن ماجرای قتلگاه! روضهات بر چشـمم دریاست، گاه بـا دیـدن نوشتهای، گاه تمـاشـای آب روانی و یا شکفته شدن غنچهای ! روضـهات همیشه روی لبـم نجواست، خانه و خیـابـان نمیشناسـد که! روضـه اینجاست، گوشهی دلم! گاهی ایـن دل نام تو را به زبان میاندازد و گاهی هم یاد تو را در فکر، شاید زبانم اسمت را نگوید یا فکرم با تو نباشد، اما در دلم همیشه هستی ! مبادا فکر کنی دوباره محرم نزدیک شده و من به یادت آوردهام؛ نه! داغ تو متعلق به روز های اخیر نیست که! داغ تو از همان لحظه که کامم با تربت باز شد در دلم نشست، من با روضه بزرگ شدم، چه همان کودکی که در دستههای زنجیرزنی غم را به شـانه میکوبیـدم و چه دوران نوجوانی تا به حـال که سینه ام سرخ از غم شماست. آقا جان ! جانـم فدای عشق کبود علی و فاطمه(علیهماالسلام)، فدای غمهای تو و لیلای دلم حسـن (علیه السلام)، فــدای غـمهای بچـههایـت، فـدای تنهایی مهـدی (عج) و جانم فدای آقا! این مطلب
در نشریه مشعر «گاهنامه هیئت و تشکل هـــــــــــای دینی» ویژه نامه محرم
الحرام محرم/ صفر1433 . آذر/دی1390 چاپ شده است .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 10:58 توسط چتر |
|
|
صفحــــــــــه نخست پروفایل مدیـــر وبلاگ پست الکتــــرونیـــک آرشیـــــــــــــو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
سینمای ما روایـت بولتـن نیوز ورزش3 رجــانیــوز آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
لخته! دقدقه! هیج وپچ! |
| پیوندها |
|
فتوبلاگم رهپویان وصال بازمانده تنها پریشانی آرام كلمه عطرسیب ماه ناتمام رهرو کفش بغضهای نترکیده عکسبان بچه آدم |
|
RSS
|